۱۳۹۳/۱۲/۱۷
سورپرایزی که قد خودم بود
جونم واست بگه صهبا خانمی که شما باشین، من که مثل همۀ آدمای دنیا باشم، خیلی از خاطرات بچگیم رو کمیقاطی پاتی یادم میاد. (توجه کن: این «کمی» و «خیلی» در کنار هم یک صنعت ادبی بود.) یعنی بعضی وقتها درست نمیدونم که وقت وقوع ماجرا چند سالم بوده، اما معمولاً خوب میدونم تو چه خونهای بوده. و چون من قد موهای سرم خونه و مدرسه و کشور عوض کردم، اغلب میتونم سن خودم رو هم در اون مرحلۀ زمانی حدس بزنم. (میخواستم بگم پریود زمانی، ترسیدم مثل عباس آقای خودمون به درد سر بیافتم.)
داشتم از اتاق نشیمنمون میگفتم. یه میز چهارگوش نهارخوری، حدوداً یک متر در یک متر، چهار تا صندلی چوبی. ولی نه واسۀ گفتن خوبی، بلکه ترجیحاً واسۀ خوردن خوبی. (با احترام، اشاره به ترانۀ صندلی با صدای آقای معین و شعر ژاکلین خانم دِردِریان). یه یخدون هم گوشۀ اتاق بود. ما اونوقتها به صندوق میگفتیم «یخدون». شاید چون قدیمها یخ رو تو صندوق نگه میداشتند. تو مال ما لباس بود البته. (ببین حالا هی حواس منو پرت میکنی. سوالها رو بذار واسه بعد از سخنرانی.)
تلویزیون، که نمیدونم چهجوری بهم فهموندند که فرقش با رادیو اینه که تصویر داره. این «شابلورنس» نازنین یک ترانس داشت. «ترانس دیگه چیه؟»
حالا چی شد یاد این ماجرا افتادم؟
«جاوز» که معرف حضورت هست. «اسکرین ریدر» یا مونیتورخوان من و دیگر روشندلان جهان. (روشندل رو حال کردی. ما اینیم دیگه.) کسانی که از «جاوز» استفاده میکنند، نمیتونند از روی آگهیها بپرند. پس محکوم هستند، تأکید میکنم، محکوم هستند آگهیها رو تا آخر ببینند و بشنوند.
۱۳۹۳/۱۲/۱۵
دریا تو بگو (عبدالله الفت ـ نادر گلچین)
دریا تو
بگو
شعر: عبدالله الفت
آهنگ: حسن یوسفزمانی
ترانهخوان: نادر گلچین
تنظیم برای ارکستر: سیروس
شهردار
رهبر ارکستر: فرهاد فخر
الدینی
پیش از شروع ترانه, صدای نازنین و خاطرهانگیز تاجی احمدی را میشنوید.
از قصۀ ماه، از جنبش موج
دریا سخنی با ما تو بگو
از آنچه تو را آرَد به خروش
دریا تو بگو، دریا تو بگو
مه میبردت تا نقطۀ اوج
پای تو رسد بر قلۀ موج
ای در تو نهان راز ابدی
راز دل خود با ما تو بگو
دیوانهتر از دیوانه چرا
بر چهرۀ من میخندی؟
یک سلسله از امواج بلا
بر پای دلم میبندی؟
در ساحل تو از تشنهلبی
دریا! نفسم میگیرد
چون ماهی دور از بستر تو
در سینه دلم میمیرد.
۱۳۹۳/۱۲/۱۱
میایی بچه بشیم؟ (عمران صلاحی)
میایی بچه بشیم به آسمون نیگا کنیم؟
میایی قلبا رو مثل بادبادک هوا کنیم؟
میایی بچه بشیم پشت ستون سایهها
یه جوری قایم بشیم همدیگه رو صدا کنیم؟
میایی بچه بشیم رختامونو دربیاریم
بپریم با همدیگه تو حوض نور شنا کنیم؟
من میخوام یه جور بشه بغل کنیم همدیگه رو
میایی بچه بشیم دوروغکی دعوا کنیم؟
سکهی خورشیدمون گم شد و ما فقیر شدیم
میایی با همدیگه مُشتای ابرو وا کنیم؟
همهی پنجرهها شیشه دارن، شیشهی مات
بیا با همدیگه سنگ از تو کوچه پیدا کنیم
میایی قلبا رو مثل بادبادک هوا کنیم؟
میایی بچه بشیم پشت ستون سایهها
یه جوری قایم بشیم همدیگه رو صدا کنیم؟
میایی بچه بشیم رختامونو دربیاریم
بپریم با همدیگه تو حوض نور شنا کنیم؟
من میخوام یه جور بشه بغل کنیم همدیگه رو
میایی بچه بشیم دوروغکی دعوا کنیم؟
سکهی خورشیدمون گم شد و ما فقیر شدیم
میایی با همدیگه مُشتای ابرو وا کنیم؟
همهی پنجرهها شیشه دارن، شیشهی مات
بیا با همدیگه سنگ از تو کوچه پیدا کنیم
(عمران صلاحی)
۱۳۹۳/۰۹/۲۱
سردست یارم ـ ترانهای با صدای غزال
این ترانه مال دوران کودکی و جوانی من نیست و من خودم آن را به یاد ندارم. اما
گویا در زمان خودش بسیار بر سر زبانها بوده. چند سال پیش در قصۀ کوتاهی به این ترانه
اشاره شده بود که مرا کنجکاو کرد و گشتم و پیدایش کردم. و حالا هم میگذارم اینجا
تا شما هم بشنوید.
نمیدانم منظور از «سردست» سرآستین لباس زنانه است یا مردانه. پس نمیدانم «یار»
ترانه زن است یا مرد. بهتر. شما هر جور دوستتر دارید، تعبیر کنید.

سردست یارم مخمل طوسی
از آن دو لب بر ما بده، یک دونه بوسی
سر شُو شد، نصف شُو شد، دلم اُو شد
نیومد یارم، گل بیخارم
وقت گل سوسن، لبش ببوسم
نیومد یارم، گل بیخارم
. . .
سردست یارم مخمل آبی
هجرت کشد ما را چرا خوابی؟
. . .
سردست یارم مخمل مشکی
کی قادر است گوید که تو زشتی؟
اشتراک در:
پستها (Atom)






