‏نمایش پست‌ها با برچسب ترانه‌های دو صدایی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ترانه‌های دو صدایی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳/۰۹/۰۷

خربزه بخور، تو را به جالیز چه کار؟ یک پیشنهاد جالب توجه



ترانه ای دو صدایی که با یک صدا خوانده می‌شود


ترانۀ بام بلند با صدای «پروانه» و ویلون «ناصر زرآبادی»

 


اون بام بلند که می‌بینی بام من است
اون چادر سفید که می‌بینی یار من است
جانا نگاه کن

از بام بلند بیافتی آواره شوی
شویت بمیره به غم گرفتار شوی

شویم را مکُش، مرا مکُن بیوه و خوار
خربزه بخور، تو را به جالیز چه کار؟

اون بام بلندانا
دستمال به دستانا
اون چشمان و چشمان و چشمان و چشمان
چشمان مستانا

[هرچه کردم نتوانستم نسخۀ کامل این ترانه را که گفته میشود اصل آن افغانی است پیدا کنم]
[«آواره شوی» از لحاظ قافیه با «گرفتار شوی» در خط بعد جور در نمی‌آید.
نمی‌توانم ثابت کنم ولی حدس می‌زنم که عبارت اصلی «آگار شوی» بوده است.
«آگار» در لهجۀ کابلی به معنی «مجروح» است و احتمالاً گویش عامیانۀ واژۀ «افگار» به همان معنی در زبان فارسی است. ما «افگار» را در ترکیب «دل‌افگار» بسیار شنیده‌ایم.
از بام بلند بیافتی آگار شوی ـ شویت بمیره به غم گرفتار شوی
[البته این نوع ابراز عشق یک کمی خشن به نظر می‌رسد. نه؟]
 

۱۳۹۳/۰۸/۲۸

از صدای مادربزرگ تا راک اند رول



روایتی دیگر از همان تعقیب و گریز عاشقانه که نوشتیم
(روایت دوم)

اون شب که بارون اومد
با صدای روانبخش
آهنگ: عطا الله خرم
 


 

اونشب که بارون اومد
یارم لب بون (بوم) اومد
رفتم لبش ببوسم
نازک بود و خون اومد
خونش چکید تو باغچه
یه دسته گل در اومد
رفتم گلهاش بچینم
پرپر شد و هوا رفت
رفتم پرپر بگیرم
کفتر شد و رو بوم رفت
رفتم کفتر بگیرم
ماهی شد و دریا رفت
رفتم ماهی بگیرم
آهو شد و صحرا رفت
. . .
 


دوتا آهو از این صحرا گذشتند
چه بی‌آوا، چه بی‌پروا گذشتند
از این صحرای بی‌حاصل دو آهو
کنار هم، ولی تنها گذشتند.
(سیاوش کسرایی، سنگ و شبنم)

ادامه دارد . . .

۱۳۹۳/۰۸/۲۶

جنگ اول، صلح آخر؟






یک قصه در چهار روایت
(روایت اول)


ترانۀ عروس و داماد با صدای تیلا و ضیا
این ترانه روایتی است از یک فلکلور بسیار آشنا



مرد:
دخترک، ترگلک، ورگلک، خوش‌قد‌و‌بالا
عقدت می‌کنم، عقد مدارا
زن:
تو که عقدم می‌کنی، عقد مدارا
منم چادر سر می‌کنم، می‌رم به صحرا
مرد:
تو که چادر سر می‌کنی، می‌ری به صحرا
منم ابرک می‌شم، بارون می‌بارم
زن:
تو که ابرک می‌شی، بارون می‌باری
منم کَرتَک می‌شم، علف میارم
مرد:
تو که کرتک می‌شی، علف میاری
منم بُزک می‌شم، علف می‌خورم
زن:
تو که بُزک می‌شی علف می‌خوری
منم قصاب می‌شم کله‌تو می‌بُرم
مرد:
تو که قصاب می‌شی کله‌مو می‌بُری
منم شیشه می‌شم خونتو می‌گیرم
زن:
تو که شیشه می‌شی خونمو می‌گیری
منم گَردَک می‌شم، رو شیشه می‌شینم
مرد:
تو که گردک می‌شی، رو شیشه می‌شینی
منم دستمال می‌شم، گَردُ می‌گیرم
زن:
تو که دستمال می‌شی، گردُ می‌گیری
منم یه موش می‌شم، دستمالو می‌چینم
مرد:
تو که یه موش می‌شی، دستمالو می‌چینی
منم گربه می‌شم، موش‌ها رو می‌گیرم
زن:
تو که گربه می‌شی، موش‌ها رو می‌گیری
منم عروس می‌شم، حجله می‌شینم

این ترانه همین‌جا به خوبی و خوشی تمام می‌شود.
ما هم از این نقطه حرکت می‌کنیم که داماد نه دیگر میلی به ادامۀ این «گرگم به هوا»ی عاشقانه دارد و نه خیال کشتن گربه را دم حجله.

من اما آخر این فولکلور را آن‌طور که می شناسم، می‌نویسم:

مرد:
تو که عروس می‌شی، حجله می‌شینی
منم دوماد می‌شم، پیشت می‌شینم
زن:
تو که دوماد می شی، پیشم می‌شینی
. . .
منم بوس نمی‌دم ... بوس نمی‌دم ... دلت بسوزه ...

ادامه دارد . . .
 

۱۳۹۳/۰۶/۲۱

جامی پر کُن به‌سلامت ما


«ساقی امشب»
با صدای: رامش و عارف 



 


مرد:
ساقی امشب از آن مینا
جامی پر کُن به‌سلامت ما

زن:
از غم رستم
وز این شادی مستم مستم
که تو یار منی
به کنار منی

مرد:
به دو چشمم پا نهادی
جلوه دادی بر سرای من
ز جهان بیگانه گشتم
تا تو باشی آشنای من

زن:
دل و دینم شد ز دستم
ز می عشق تو مستم
تو گلی من خارم ای گل
تو بُتی، من بُت‌پرستم
نروم از سرای تو
به دامنت نهاده‌ام سر
که حلقۀ زر به دست من کردی

مرد:
نکشم پا ز کوی تو
به هستی‌ام تو جلوه دادی
که عشق و شادی به همره آوردی

هر دو:
ساقی امشب از آن مینا
جامی پُر کن به‌سلامت ما
ساقی امشب از این شادی رُخسار ما
شده آینه‌ای ز محبت ما
چه خوش از تو بُوَد
شب صحبت ما


* *‌ *

۱۳۹۳/۰۶/۱۴

پس چرا چشمت خُمار می گرفته؟


«آمد چون ستاره»
با صدای: رامش و منوچهر





مرد:
آمد چون ستاره در شامم دوباره
امشب مثل هرشب بی‌مهری نداره
مستی؟

زن: اوه نه، نه!
مرد: هستی؟
زن: نه والله

مرد: پس چرا چشمت خُمار می گرفته؟
زن: چشمم مِی دارد، مستی می‌بارد
تا شوی مست از نگاهم رفته رفته

مرد: ای در مستی افسانه، شدم آخر دیوانه
زن: من مست و تو دیوانه، که برد ما را خانه

هر دو:
ای در مستی افسانه، شدم آخر دیوانه
من مست و تو دیوانه، که برد ما را خانه

زن: من دام عشقم
مرد: رام عشقم
زن: سرخوش از می جام عشقم
مرد: زیباپرستم
زن: من همچو آتش گرم و سرکش
مرد: من به شعلۀ آن روی دلکش پروانه هستم
مرد: ای در مستی افسانه شدم آخر دیوانه
زن: من مست و تو دیوانه، که برد ما را خانه

هر دو: . . .

* * *

۱۳۹۳/۰۶/۰۷

کبوتر وحشی بودم، اسیرم کردی



گلایه از دل از سوژه‌هایی‌ست که در ترانه‌های ایرانی بسیار به‌چشم می‌خورد. برای نمونه می‌شود از دو ترانۀ بسیار آشنا «سخنی با دل» با شعر «شهرآشوب» و صدای «ملوک ضرابی» و «ویرون بشی ای دل» ساختۀ «جهانبخش پازوکی» با صدای «پوران» نام برد.

البته شما متن این ترانۀ دوصدایی را خیلی جدی نگیرید. این‌ها الآن عصبانی هستند. فقط من نفهمیدم که زن ترانه خودش دارد «معشوق جفاکار» را نفرین می‌کند یا کسی نفرینش کرده. مرد که از مهربانی می‌گوید. خودتان بشنوید و قضاوت کنید:


نفرینم بر دل
با صدای: آلیس الوندی و امیر رسایی
 
 


زن:
دلت شکستم، نفرینم کردی
تو شهر غربت پاگیرم کردی
کبوتر وحشی بودم، اسیرم کردی
نفرینم بر دل . . .

مرد:
بمیری ای دل! دلخونم کردی
تو شهر غربت پاگیرم کردی
به دست یک لیلی مرا مجنونم کردی

هردو: نفرنیم بر دل . . .

زن:
نفرینم بر دل، نفرین به دلدار
نفرینم بر عشق، عشق دل‌آزار
نفرینِ صد باشه به معشوق جفاکار
نفرینم بر دل . . .

مرد:
با مهربونی، زنجیرم کردی
سرت سلامت، پاگیرم کردی
کبوتر وحشی بودم، اسیرم کردی

هردو: نفرینم بر دل . . .



* * *




۱۳۹۳/۰۵/۳۱

تو مشو فسانه‌جو، سخن از طرب بگو



« زرافشان »
با صدای: آذر عظیما (حنانه)
و غلامعلی روانبخش




 

زن: گل سحر شکفته شد، روشنی عیان شد
مرد: ز پرتو سحرگهان روشن آسمان شد

زن: بیا بیا که شد به پا بزم آسمانی
مرد: بیا بخوان ترانۀ عشق و شادمانی

مرد: ای کبوتر نازنین! بگذر از هر فسانه
زن: مرغک همآواز من! پر گشا ز آشیانه

مرد: من و تو با یکدگر آشیانه بجوییم
زن: جان و دل به صد چشمۀ نور دیرین بشوییم

مرد: کاش به مُراد عاشقان به کام ما عالم گذرد
زن: کاش به امید و آرزو جهان ما بی‌غم گذرد

هر دو:
تا که مهر زرفشان زده رنگ زرنشان به همه جهان هستی
تو مشو فسانه‌جو، سخن از طرب بگو، به زمان عشق و مستی
 

 

* * *

 

 

۱۳۹۳/۰۵/۲۴

نگاه کُن که نریزد دهی چو باده به دستم


 
(نگاه کُن: مراقب باش)
شعر: یغما جندقی
صدای زنده‌یاد احمد ظاهر و خانم هنگامه


در این ترانه یا مخاطب هر دو ترانه‌خوان نفر سومی است که همان ساقی باشد. یا دو دلداده با هم در میگساری هستند و چشم در چشم و با دست و دل لرزان برای هم باده می‌ریزند که آن هم عالمی دارد و همدلی و همزبانی تا به آن حد است که یکی جمله دیگری را به پایان می‌برد.

 

زن: نگاه کُن که نریزد دهی چو باده به دستم
مرد: فدای چشم تو ساقی به‌هوش باش که مستم

زن: نه شیخ می‌دهدم توبه و نه پیر مغان می
مرد: ز بس‌که توبه نمودم، ز بس‌که توبه شکستم

مرد: ز گریه آخرم این شد نتیجه در پی زلفش
زن: که در میان دو دریای خون فتاده نشستم



شعر کامل یغما جندقی

نگاه کُن که نریزد، دهی چو باده به‌دستم
فدای چشم تو ساقی، به‌هوش باش که مستم

کُنم مصالحه یک‌سر به صالحان می کوثر
به‌شرط آن که نگیرند این پیاله ز دستم

ز سنگ حادثه تا ساغرم درست بماند
به‌وجه خیر و تصدق، هزار توبه شکستم

چنین که سُجده برم بی حفاظ پیش جمالت
به‌عالمی شده روشن که آفتاب‌پرستم

کمند زلف بسی گردنم ببست به مویی
چنان فشرد که زنجیر صد علاقه گسستم

نه شیخ می‌دهدم توبه و نه پیر مغان می
ز بس‌که توبه نمودم، ز بس‌که توبه شکستم

ز گریه آخرم این شد نتیجه در پی زلفش
که در میان دو دریای خون فتاده نشستم

ز قامتت چه گرفتم قیاس روز قیامت
نشست و گفت قیامت بقامتی‌ست که هستم

نداشت خاطرم اندیشه‌ای ز روز قیامت
زمانه داد به دست شب فراق تو، دستم

بخیز از بر من، که از خدا و خلق، رقابت
بس است کیفر این یک نفس که با تو نشستم

حرام گشت به یغما بهشت روی تو، روزی
که دل به گندم آدم فریب خال تو بستم

 
* * *
 

۱۳۹۳/۰۵/۱۷

خواب‌های رنگی دههٔ پنجاه




در دهۀ پنجاه ترانه‌های طنز‌آمیز انتقادی بسیار مُد بود و مورد توجه قرار می‌گرفت. این گونه ترانه‌ها اغلب از برنامۀ صبح جمعۀ رادیو تهران پخش می‌شد. برنامۀ «صبح جمعه» که طی سال‌ها نام‌ها و گردانندگان گوناگون داشتند، جزو پرشنونده‌ترین برنامه‌های رادیویی بودند. ترانۀ خواب با صدای زنده‌یاد حمید قنبری و خانم گوگوش یکی از مشهورترین این ترانه‌های انتقادی بود.


 


صحنه: صبح در یک خانۀ کارمندی

مرد: بلند شو خانم! ظهره، من می‌خوام برم سر کارم.
زن: (خواب‌آلود) هان چیه؟
مرد: با شمام! بلند شو!
زن: (از خواب می‌پرد) هان چیه، چیه؟ بابا چه خبره؟ داشتم خواب می‌دیدم.
مرد: داشتی خواب می دیدی؟
زن: آره
مرد: خوابت چی بود؟
زن: گوش کن
مرد: بگو بینم

زن: خوااااب . . . خواب بودم، خواب می‌دیدم
مرد (بی‌صبرانه): خوابتو بگو، چه خوابی می‌دیدی؟
زن: یهو از خواب پریدم
مرد: خُب خیر باشه، چی بود؟
زن: خواب دیدم دارم اتول، نشسه‌ام پشت رُل. تعبیر خوابم چیه؟
مرد: به آب می‌دی دسته‌گل، فرشارو می‌ذاری گرو، تا بخری ماشین نو، ماشینو می‌کوبی به کوه، مثل فانوس می‌شه یهو.
زن: تو خواب دیدم مداد تراش
مرد: صبح می‌خوری نون لواش
زن: تو خواب دیدم پلوی عدس
مرد: می‌گزدت پشه و مگس
زن: خواب دیدم آش رشته، نخود لوبیاش هم دُرشته
مرد: توی صف اتوبوس می‌شی مثل گندم‌برشته
زن: خواب دیدم یه سفینه، اون بالای زمینه
مرد: روز می‌خوری شنیتسل، شب می‌خوری خاگینه
زن: خواب دیدم توی کوچه، ریخته همه‌اش آلوچه
مرد: حتماً تا سال دیگه آسفالت نمی‌شه کوچه [این پنبه رو از گوشت درآر!]
زن: اینو خودشون قول دادن تا هفتۀ دیگه اسفالت کنن
مرد: تا هفتۀ دیگه؟ همون خواب دیدی.
زن: نه بابا!
مرد: مطمئن باش، خواب دیدی. تا سال دیگه هم نمی‌شه.
زن: بازم خواب دیدم.
مرد: (هنوز در فکر آسفالت کوچه) نمی‌شه جانم . . .
زن: گوش بده، باز هم خواب دیدم.
مرد: باز هم خواب؟ تموم نشده؟
زن: نه
مرد: چه خوابی دیدی؟ بگو بینم
زن: گوش کُن!
مرد: چیه؟
زن: خوااااااب . . . خواب دیدیم خواب دریا
مرد: خوابت خیره ایشالاه
زن: خواب دیدم همسایه‌مون، عروسیه خونه‌شون
مرد: بچه‌اش با تیر و کمون می‌کنه لامپو نشون
زن: دیدم تو رویا اشگنه
مرد: اتاق می‌شه پر از کنه، همسایه داره مهمونی، بشقاباتونو می‌شکنه
زن: دیدم هزار جور خوردنی
مرد: آخ مسموم می‌شی با بستنی
زن: دیدم یکی جیغ می‌زنه
مرد: حتماً تورو تیغ می‌زنه
زن: من وایسادم تو جاده و، تاکسی خالی زیاده
مرد: از موتور سه‌چرخه تو هم می‌کُنی استفاده
زن: تو خواب دیدم که میوه مفت شده خیلی ارزون
زن: تعبیر خوابت اینه، توت می‌خوری زمستون
زن: تو خواب دیدم یه سینی پر از نقل و شیرینی
مرد: هرچی که آرزوته، مگه تو خواب ببینی

می‌خواستم یادداشت کوتاهی بر این ترانه بنویسم، اما دیدم بانمک‌تر و گویاتر است اگر فقط رویاهای کودکانۀ زن خانه‌دار و تعابیر واقعیت‌گرایانۀ مرد کارمند ترانه را کنار هم بگذارم.


توجه کنید در این ترانه نقش‌ها چقدر کلیشه‌ای تقسیم شده:
ـ زن تا لنگ ظهر می‌خوابد و مرد باید برود سر کار.
ـ خانم باید بیدار شود و به آقا صبحانه بدهد.
ـ زن درگیر خواب و رویا است و مرد واقعیت موجود اجتماع را می‌بیند.
ـ بین خودمان بماند، زن این ترانه کمی هم شکمو است. شاید هم گرسنه خوابیده.

متاسفانه این تصور از ذهنیت کودکانۀ و رویایی زنان مختص این ترانه نیست. هر‌چند زن این ترانه هیچ شباهتی به خانم گوگوش ندارد که به جای خود هنرمندی خوش‌فکر هستند و گمانم خواب‌شان از نگرانی‌های دیگری پریشان است. آفتابی دلیل آفتاب . . .

رویاهای زن:
ماشین نو، مدادتراش (گمانم اینجا قافیه به تنگ آمده)،‌ پلوی عدس و آش رشته و اشگنه، سفینۀ فضایی،‌ کوچۀ پُر از آلوچه، دریا، عروسی در خانۀ همسایه، هزار جور خوردنی و میوۀ ارزان و فراوان، تاکسی خالی بی درد سر، یک سینی پر از نُقل و شیرینی. که البته چه در خواب و چه در بیداری همه خوب و خواستنی هستند.

دغدغه‌ها و نگرانی‌های مرد که در قالب یک تعبیر خواب سیاه و منفی‌بافانه نشان داده می‌شود:
قرض و بدهکاری، تصادف با اتوموبیل نو، حشرات موذی و مزاحم که خواب شب آدم را آشفته می‌کُنند. صف طولانی و طاقت‌فرسای اتوبوس، سقوط از شنیتسل به خاگینه، کوچۀ آسفالت نشدۀ پر از چاله چوله و دست‌انداز، قول‌های بی‌پایۀ مسؤولین، اذیت و آزار بچۀ همسایه و لامپ و شیشۀ شکسته، ظروف شکسته، قرض و امانت برنگشته، مسمومیت غذایی، وحشت از کلاهبردار و تیغ‌زن، استفاده از موتور سه‌چرخه از ناچاری در نبود وسایل نقلیۀ عمومی، توت خشک به جای میوۀ تازه و گران.
باز گلی به گوشهٔ جمال این آقا که لااقل به حرف زنش گوش می‌دهد.

* * *

 

۱۳۹۳/۰۵/۱۶

لیلی جان!


یک ترانۀ دوصدایی (دوگانه) افغانی
با صدای زنده‌یادان: احمد ظاهر و خانم ژیلا


 

به‌نظر می‌آید این یک ترانۀ فلکلوریک باشد که متن آن از چهارخطی‌های بسیار لطیف و دلنشین تشکیل شده. 

زن:
مجنون مجنون مجنون جان
مرا کشتی به ارمان [ارمان: امید و آرزو]
در این صحرا نامدی
دلم را کردی ویران.

نکنی گل زرده [گل زرد را]
داره میانش پرده
از دستک تو ظالم
زبانم نمی‌گرده.

مرد:
لیلی لیلی لیلی جان
دلم را کردی ویران
در این قشلاق نامدی
مرا کشتی به ارمان

چشم سیاه زاغت
مادر نبیند داغت
مادر بیند, نبیند
عشاق نبیند داغت.

زن:
از بالا باران آمد
یارم به دالان آمد
یک بوسه طلب کردم
چشمش به گریان آمد.

مرد:
سر چشمه رسیدم
قد و بالایت را دیدم
قد و بالا چه باشد
چشم سیاهت را دیدم

* * *

۱۳۹۳/۰۵/۱۰

من بندۀ آن دمم که ساقی گوید . . .



در زبان فارسی بی‌شمارند اشعاری که مخاطب آن‌ها ساقی است. اگر باور نمی‌کنید در یک مجموعه شعر اینترنتی کلمۀ «ساقیا» را جستجو کنید. فقط در دیوان حافظ بیش از ۲۶ بار به واژۀ «ساقیا» بر می‌خوریم.

در لیست یافته‌ها، نام هیچیک از شاعران آشنای ما غایب نبود. خواجه حافظ و شیخ سعدی و حضرت مولانا به جای خود، حتی عبید زاکانی و مسعود سعدسلمان هم گاهی دست به دامن ساقی شده‌اند.

ساقی زیبا و سیمین ساقی که محرم راز است و حلال مشکلات. که: دور جهان درنگ ندارد و این «شب» و این «دم» بی‌بازگشت، هر جور بگذرانی‌اش، می‌گذرد.

دامنۀ این حضور ساقی در شعر فارسی به ترانه نیز می‌کشد و ما ترانه‌های بسیاری می‌شناسیم که مخاطب آن‌ها ساقی است. من اینجا فقط از چند نمونۀ زیبا و آشنا نام می‌برم.

امشب ای ساقی من مست مستم (رامین)
امشب دلی شکسته دارم، ساقی (مازیار)


و نسخه های خراباتی‌تر چون: ساقی امشب مثل هر شب اختیارم دستته
(احمد آزاد) که در سال‌های اول مهاجرت نقل همۀ مجالس بود. این‌بار اما یک «دوگانه»ی افغانی برگزیده‌ام که این ترانه نیز خطاب به ساقی است. در این ترانه صداها جوری تنظیم شده که حالتی از پژواک را به شنونده منتقل می‌کُند.




* * *

ساقیا مرا دریاب
ترانه خوانان: زنده‌یاد احمد ظاهر و استاد مهوش

در این ترانه صداها جوری تنظیم شده که حالتی از پژواک را به شنونده منتقل می‌کُند.



 

زن و مرد (هر دو)

ساقیا مرا دریاب
پُر کُن از وفا جامم
مستم امشب از غم‌ها
می نخورده بدنامم

زن:
شاید عمر این مستی
چون وفای او باشد
ساغرم تهی ماند
بشکند فلک جامم

مرد:
توبه‌ام مده زاهد
دیگر از می و مستی
فارغ از حسابم کُن
غافل از سر انجامم

من ز بیم رسوایی
گریه می‌کُنم در دل
می کُشد مرا آخر
خنده‌های آرامم
. . .

* * *